وبلاگ انگلیش صفر سیزده بهترین روش برای یادگیری زبان انگلیسی و آشنایی با فضا و مکالمات روزانه انگلیسی زبانان.راه کاری بهتر از شرکت در کلاس های زبان انگلیسی
A cowboy rode into town and stopped at a saloon for a drink. Unfortunately, the locals always had a habit of picking on strangers. When he finished his drink, he found his horse had been stolenHe went back into the bar, handily flipped his gun into the air, caught it above his head without even looking and fired a shot into the ceiling. “Which one of you sidewinders stole my horse?!?!? ” he yelled with surprising forcefulness. No one answered. “Alright, I’m gonna have another beer, and if my horse ain’t back outside by the time I finish, I’m gonna do what I done in Texas! And I don’t like to have to do what I done in Texas! “. Some of the locals shifted restlessly. The man, true to his word, had another beer, walked outside, and his horse had been returned to the post. He saddled up and started to ride out of town. The bartender wandered out of the bar and asked, “Say partner, before you go… what happened in Texas?” The cowboy turned back and said, “I had to walk home
معنی داستان:
گاوچرانی وارد شهر شد و برای نوشیدن چیزی ، کنار یک مهمانخانه ایستاد . بدبختانه ، کسانی که در آن شهر زندگی میکردند عادت بدی داشتند که سر به سر غریبهها میگذاشتند . وقتی او ( گاوچران ) نوشیدنیاش را تمام کرد ، متوجه شد که اسبش دزدیده شده استاو به کافه برگشت ، و ماهرانه اسلحه اش را در آورد و سمت بالا گرفت و بالای سرش گرفت بدون هیچ نگاهی به سقف یه گلوله شلیک کرد . او با تعجب و خیلی مقتدرانه فریاد زد : « کدام یک از شما آدمهای بد اسب منو دزدیده؟!؟! » کسی پاسخی نداد . « بسیار خوب ، من یک آب جو دیگه میخورم ، و تا وقتی آن را تمام میکنم اسبم برنگردد ، کاری را که در تگزاس انجام دادم انجام میدهم ! و دوست ندارم آن کاری رو که در تگزاس انجام دادم رو انجام بدم! » بعضی از افراد خودشون جمع و جور کردن . آن مرد ، بر طبق حرفش ، آب جو دیگری نوشید، بیرون رفت ، و اسبش به سرجایش برگشته بود . اسبش رو زین کرد و به سمت خارج از شهر رفت . کافه چی به آرامی از کافه بیرون آمد و پرسید : هی رفیق قبل از اینکه بری بگو ، در تگزاس چه اتفاقی افتاد ؟ گاوچران برگشت و گفت : مجبور شدم پیاده برم خونه
امروزه یکی از بهترین روش های یادگیری زبان انگلیسی روش کدینگ است که باعث می شود کلمات خیلی بهتر بر روی ذهن ما حک شود.در این روش از کلمات ترکیبی و طنز برای معانی کلمات انگلیسی استفاده می شود تا کابرد این را دارد که بر روی حافظه بلند مدت زبان آموز بنشیند.
در ادامه مطلب با هم دیگر شروع به یادگیری کلمات کد گذاری شده(کدینگ) میکنیم.
eclipse
مترادف : obstruction : یه سری از دخترا جدیدا وقتی کلیپس (e+clipse) میزنن جلوی نور خورشید رو هم میگیره!!! و کسوف و خسوف پیش میاد.
اینبار با آهنگ خواننده معروف تیلور سوویفت همراهتان هستیم تا به کمک موسیقی بهتر و با درک بیشتر مفهوم کلمات و نحوه به کار بردن آن هارا در جملات آشنا شوید.
وجودت را فراموش کردم-I forgot that you existed
How many days did I spend thinking about how you did me wrong, wrong, wrong روزایی زیادی رو با فکر کردن به بدرفتاری هات باهام سپری کردم
Lived in the shade you were throwing اونقدری تو تاریکی که منو توش اسیر کرده بودی زندگی کردم
Til all of my sunshine was gone, gone, gone که تا آخرین ذره ی نور از زندگیم پر کشید و رفت
And I couldn’t get away from ya و نمی تونستم از دستت فرار کنم
In my feelings more than Drake, so yeah حتی بیشتر از دریک درگیر احساساتم بودم (توضیح :Drake یکی از سرشناس ترین رپر های دنیاست که آهنگ In my feelings اش شهرت زیادی داره)
Your name on my lips, tongue-tied اسمت مدام ورد زبونم بود و زبونم بند اومده بود
Free rent, living in my mind تمام فکر و ذکرم رو مفتی مفتی بهت اجاره داده بودم ( همش بهت فکر میکردم )
When Dave Perkins was young, he played a lot of games, and he was thin and strong, but when he was forty-five, he began to get fat and slow. He was not able to breathe as well as before, and when he walked rather fast, his heart beat painfully.
He did not do anything about this for a long time, but finally he became anxious and went to see a doctor, and the doctor sent him to hospital. Another young doctor examined him there and said, 'I don't want to mislead you, Mr Perkins. You're very ill, and I believe that you are unlikely to live much longer. Would you like me to arrange for anybody to come and see you before you die?'
Dave thought for a few seconds and then he answered, 'I'd like another doctor to come and see me.'
هنگامی که دیو پرکینس جوان بود، او خیلی ورزش میکرد، و لاغر و قوی بود، اما هنگامی که چهل و پنج ساله شد، شروع به چاق شدن و تنبل شدن کرد. او قادر به نفس کشیدن مانند قبل نبود، و هنگامی که مقداری تندتر حرکت میکرد، ضربان قلبش به سختی میزد.
او برای مدت طولانی در این باره کاری نکرد، اما در آخر نگران شد و به دیدن یک دکتر رفت، و دکتر او را به یک بیمارستان فرستاد. دکتر جوان دیگری او را در آنجا معاینه کرد و گفت: آقای پرکینس من نمیخواهم شما را فریب دهم. شما بسیار بیمار هستید، و من معتقدم که بعید است شما مدت زمان زیادی زنده بمانید. آیا مایل هستید ترتیبی بدهم قبل از اینکه شما بمیرید کسی به ملاقات شما بیاید؟
دیو برای چند ثانیه فکر کرد و سپس پاسخ داد، مایلم تا یک دکتر دیگر بیاید و مرا ببیند.